| |
| سه شنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1383 |
|
امروز روز میراث فرهنگی بود.
طی کاشان گردی چند ساعته که من و هم پای عزیزم داشتیم، من به تمام معنا بزرگی، هنر، ذوق و تفکر هنرمندان قدیم رو لمس کردم. وجود هر چیزی در بناهای قدیمی فلسفه و دلیلی داره...
حتی آستانه در ( یا به قول کاشانی ها آسّون ) ...
و نتیجه اینکه همچنان میراث فرهنگی شعور نگهداری از این گنج ها رو نداره.
امروز من برای اولین بار یه جای بسیار زیبا رو دیدم
چشمه سلیمانیه
معجزه است... اون سکوت و آرامش... اون حرکت بی صدای آب... زندگی نرم و روان ماهی ها... دست نخوردگی... طبیعت بکر زیر آب... آب... آب... آب... زلالی آب... و رنگ مست کننده آب... رنگ زندگی... رنگ حیات... رنگ... رنگ... رنگ... معجزه است... معجزه!

ای کاش آب بودم... گر می شد آن باشی که خود می خواهی...
|
|
| |
| یکشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1383 |
|

کودکانه...
|
|
| |
| پنجشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1383 |
|
خیلی دلم می خواد زبان ناشنواها رو یاد بگیرم... زبان کر و لال ها... لال بازی... حرف زدن بی صدا...
احساس می کنم خیلی حرف داره... و احساس می کنم دنیام اینجوری شاید بزرگ تر بشه...
حالم بهتر... و سنگینی قلبم کمتر... شاید... ...
ببینم کر و لال های تموم دنیا با یه زبون حرف میزنن؟

گوش کن! صدا چگونه جوانیمان را برد
تا جایی... میان جیغ و سکوت...
گم شویم...
|
|