اتاقی از آن ِ خود
آبان 1384
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
آرشیو

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1384





اگه تو زندگی بعدیت می تونستی یه جسم باشی یا یه شیء
دلت می خواست چی باشی؟
فکر کن...

میدونی...
من دلم می خواست زه تار می بودم
زه یه تار خوش صدا
تو دستای یه دل شکسته
تو دستای یکی که سرش رو به آسمونهاست...
تا با هر نوازش دستای مهربونش بتونه دل منو بلرزونه و ناله من رو در بیاره...
یه نغمه دل نشین ِ دل لرزون...
حرف نه
نغمه
آوا
دوست ندارم تفسیرم کنن
از حرف بیزارم
نغمه...
نغمه دل تنگی های پنهانی
ناله...
ناله ای از درد حسرت هام
...
اون موقع باید بیای و ببینی چه دلایی رو به لرزه می ندازم...






پنجشنبه 8 اردیبهشت ماه سال 1384







                






      باری ...

      دل

      در این برهوت

      دیگر گونه چشم اندازی می طلبد ...






سه شنبه 6 اردیبهشت ماه سال 1384




دیوونه




میدونی وقتی یکی بغلت میکنه و دستش رو میذاره رو صورتت ٬ اینجوری که انگار با کف دستش پیشونیت رو ناز کرده
و آروم دستش رو آورده پایین تا وقتی انگشتاش برسه به کنار ابروهات ٬ یعنی نمیخواد به هیچی فکر کنی ...
میدونستی ؟
دستش رو گذاشته بود رو صورتم و میگفت آدمی که تو رویا زندگی میکنه میشکنه.
صداش آشنا بود٬ خیلی. یه جور بد زیادی . حتی میدونم چه جوری آشنا بود. درست مثل خوابی که قبلاً دیدی
و حالا داره اتفاق میفته و همه چیز با اینکه تازه‌ست واست تکراریه و تو بعدش رو یادت نمیاد
ولی همه چیز وقتی اتفاق میفته میبینی که چقد آشناست.







برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 95254


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها